محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1923

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شما مضاعف است . از جمله دستورها كه امير ما داده اينست كه با قبطيان نيكى كنيد كه پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم در بارهء قبطيان سفارش نيك به ما كرده كه نسبت به آنها خويشاوندى داريم و تعهد حفاظ » گفتند : « اين قرابتى است دور كه جز پيمبران رعايت آن نكنند ، زنى نامدار و و الا مقام بود كه دختر شاه ما بود و از مردم منف بود و شاهى از خاندان آنها بود ، مردم عين شمس بر آنها غلبه يافتند و خونشان بريختند و ملكشان بگرفتند و به غربت افتادند و او به دست ابراهيم عليه السلام افتاد ، آفرين بر او باد ، ما را امان بده تا پيش تو بازآييم » عمرو گفت : « كسى همانند من فريب نمىخورد ، سه روز مهلت مىدهيم كه بنگريد و با قوم خويش سخن كنيد ، سپس با شما جنگ مىكنم » گفتن : « مدت را بيفزاى » و عمرو روزى بيفزود . باز گفتند : « مدت را بيفزاى » و عمرو يك روز ديگر بيفزود . پس سوى مقوقس رفتند كه مىخواست بپذيرد اما ارطبون نگذاشت جواب موافق دهد و گفت كه جنگ بايد كرد . دو راهب به مردم مصر گفتند : « ما مىكوشيم كه از شما دفاع كنيم و سوى آنها باز نمىگرديم . چهار روز مانده كه در اثناى آن حادثه اى نخواهد بود و اميدواريم در امان باشيد . » ناگهان عمرو و زبير در معرض شبيخون فرقب قرار گرفتند . اما عمرو آماده بود و با وى رو به رو شدند كه با همراهان خويش كشته شد و ساير كسان را بگرفتند . عمرو و زبير آهنگ عين شمس كردند كه جمع قبطيان آنجا بود . عمرو ابرهة الصباح را سوى فرما فرستاد كه آنجا فرود آمد و نيز عوف بن مالك را سوى اسكندريه فرستاد و هر يك از آنها به مردم شهرى كه مقابل آن بودند گفتند اگر برون آييد در امان خواهيد بود .